چند روز پیش در خیابان کسی که نمیشناختم به من نزدیک شد. او پرسید: "آیا شما رابرت رایش هستید؟"
جواب دادم: "بله."
او شروع کرد: "فقط میخواهم بدانید که..." و سپس به گریه افتاد. احساس بدی داشتم اما نمیدانستم چه بگویم. سپس در یک لحظه، او رفت.
نمیدانم میخواست چه چیزی را به من بگوید، اما میدانم که این روزها افراد زیادی گریه میکنند.
آنها برای اعضای خانوادهای که توسط ICE دستگیر و ربوده شدهاند گریه میکنند. برای کودکانی که دستگیر و زندانی شدهاند، حتی اگر خانوادههای خودشان تحت تأثیر قرار نگرفته باشند. برای افرادی که توسط ICE یا گشت مرزی به قتل رسیدهاند.
سوگواری برای کودکانی که اکنون در سراسر جهان در حال مرگ هستند زیرا دیگر داروهایی که آمریکا قبلاً از طریق USAID فراهم میکرد را ندارند یا به دلیل گرسنگی در مناطق جنگ یا قحطی که آمریکا در آن دخیل است.
گریه کردن برای سیارهای که در حال نابودی است زیرا ترامپ به توافق پاریس پایبند نیست و نفت و زغال سنگ را ترویج میدهد و یارانههای انرژی خورشیدی و بادی را حذف میکند.
اشک ریختن بر آداب معمولی که در حال تخریب است، در حالی که ترامپ ویدیویی از اوباماها به عنوان میمون بازنشر میکند، سومالیایی-آمریکاییها را "زباله" مینامد و در ازای تأیید یک پروژه حیاتی حمل و نقل در نیویورک، درخواست میکند نام او روی فرودگاه یا ایستگاه قطار باشد.
سوگواری برای آمریکایی که بدون مجازات توسط میلیاردرهایی مانند جف بزوس غارت میشود — که ۲۸ میلیون دلار به ملانیا ترامپ میدهد در حالی که اتاق خبر واشنگتن پست را کاهش میدهد و هزاران کارگر آمازون را اخراج میکند، و در عین حال میلیاردها دلار بیشتر به دست میآورد.
یا ایلان ماسک — که در حال برنامهریزی مراکز داده AI در فضا است در حالی که AI Grok او X را با تصاویر جنسی صریح پر میکند، و وعده میدهد سیاست آمریکا را با پول بیشتری از خود پر کند.
و مردان بیشرم، ثروتمند و قدرتمندی که در پناهگاه جزیرهای و خانه شهری جفری اپستین در نیویورک به دختران جوان تجاوز کردند.
آنها هق هق میکنند زیرا از آنچه بر سر آمریکا آمده است بیمار شدهاند.
گریه کن، کشور محبوب ما.
اشکها را درک میکنم. من هم گریه کردهام.
اما بیایید فقط گریه نکنیم.
هر چقدر هم که این دوران تیره است، امیدوارم بتوانید فرصتی را در آن ببینید.
ما نمیتوانستیم حتی قبل از ترامپ در مسیری که بودیم بمانیم — به سمت گسترش نابرابری، سیاستی که توسط کمکهای مالی ثروتمندان و PACهای فوقالعاده شرکتی آلوده شده، بازاری که به طور فزایندهای توسط و برای میلیاردرها تقلب میشود، اقتصادی که تحت سلطه امور مالی است و آب و هوایی که در حال فروپاشی است.
بنابراین اکنون فرصتی داریم تا بازسازی آمریکا را آغاز کنیم. شانسی برای تجسم دوباره آنچه میتوانیم شویم و چگونه میتوانیم زندگی کنیم.
متعهد شویم که خودخواهی، سرمایهداری رفیقبازی و رشوه قانونی را که ما را به اینجا رسانده، متوقف کنیم. Citizens United را لغو کنیم و پول کلان را از سیاست خود خارج کنیم. از انحصار اقتصادمان توسط الیگارشی، مالکیت رسانههایمان و تصاحب آمریکا جلوگیری کنیم.
فرصتی برای بهروزرسانی قانون اساسی و ابزارهای خودگردانی ما. لغو کالج الکترال. توقف جریمندرینگ سیاسی و نژادی.
و هرگز دیگر اجازه ندهیم یک پادشاه منفور آرزومند، آمریکا و جهان را تحت ستم قرار دهد.
به عبارت دیگر، دوستان من، اکنون زمان آن است که خود را دوباره به ارزشهای مندرج در قانون اساسی و منشور حقوق، سخنرانی گتیزبرگ و سخنرانیهای تحلیف اول و دوم FDR اختصاص دهیم.
زمانی برای آموزش نسل بعدی تا آنها همان اشتباهات را مرتکب نشوند. برای آموزش دادن به فرزندان و نوههایمان درباره آنچه اتفاق افتاده و چرا، و ایجاد اشتیاق در آنها برای دموکراسی و حاکمیت قانون.
برای خواندن اشعار والت ویتمن و لنگستون هیوز، "غول جدید" اما لازاروس — که مجسمه آزادی را زینت میدهد — و سخنرانی "من رویایی دارم" مارتین لوتر کینگ جونیور در بنای یادبود واشنگتن برای آنها.
برای جشن گرفتن شجاعت نسلهای سربازان آمریکایی، فداکاری معلمان و مددکاران اجتماعی ما، و مهربانی افرادی مانند رنه گود و الکس پرتی و مردم مینیاپولیس، مینهسوتا.
بله، برای آنچه از دست دادهایم گریه کنید. اما فقط گریه نکنید. این ضررها را به یک آغاز جدید تبدیل کنید — بر اساس آنچه در آمریکا خوب است و آنچه اشتباه پیش رفته است.
رابرت رایش استاد سیاست عمومی در برکلی و وزیر کار سابق است. نوشتههای او را میتوان در https://robertreich.substack.com/ یافت.

