ما تنها یک ریاستجمهوری واقعاً شکستخورده در دوران مدرن داشتهایم: ریچارد نیکسون. من معتقدم در آستانه دومین مورد هستیم و به دلایل بسیار مشابه. اگر آنطور که انتظار دارم پیش برود، عواقب آن میتواند جهان را تغییر دهد و مطمئناً نحوه کار سیاست ما را برای دهههای آینده تغییر خواهد داد.
نقطه عطف زمانی به شکل بزرگی آغاز شد که دادستان کل پم باندی برای دفاع از دونالد ترامپ به کنگره رفت. وقتی از او پرسیده شد چند نفر از همدستان اپستین را متهم کرده است، او از پاسخ خودداری کرد و در عوض کاملاً کنترل خود را از دست داد و شروع به یک سخنرانی عجیب کرد که شامل موارد زیر بود:
هیچ کس آن را باور نکرد، همانطور که وقتی ترامپ در چهارشنبه این هفته گفت: "من کاملاً تبرئه شدهام. من هیچ کاری انجام ندادهام."
در عوض، هر دو تبدیل به مطالب طنز برای کمدینها شدند و جمهوریخواهان مخفی شدند تا از مصاحبه اجتناب کنند.
و روز پنجشنبه ما شاهد پایان این نقطه عطف واترگیتمانند بودیم، زمانی که شاهزاده سابق اندرو توسط پلیس بریتانیا دستگیر شد. آنها حتی به خانواده سلطنتی اطلاع قبلی ندادند، او را دعوت نکردند که بیاید و مورد بازجویی قرار بگیرد، بلکه فقط حاضر شدند و او را بردند، سپس محل اقامت او را برای یافتن مدرک از هم پاشیدند.
قیاس را در نظر بگیرید.
رسوایی واترگیت که نیکسون را سرنگون کرد در ژوئن 1972 آغاز شد، اما نیکسون تا اوت 1974 استعفا نداد. از انتخاب مجدد او در نوامبر 1972 گذشت و به سختی یک عامل بود، درست مانند اینکه اپستین فقط یک پاورقی برای انتخابات ترامپ در 2024 بود. بیش از دو سال، اکثر آمریکاییها فکر میکردند واترگیت اغراقآمیز است.
گزارشهای اولیه در رسانههای جریان اصلی تا حد زیادی خشم اولیه دموکراتها را در مورد نفوذ به دفاتر مرکزی آنها به عنوان غرغر حزبی رد کردند، زیرا تقریباً هیچ کس فکر نمیکرد که خود نیکسون ربطی به جنایت داشته باشد.
رسانههای محافظهکار در آن زمان نگرانیهای دموکراتها را به عنوان فرصتطلبی سیاسی مسخره کردند و این رویداد را - همانطور که خود نیکسون گفت - "یک سرقت درجه سه" نامیدند. سیستم حقوقی تا حد زیادی بیعلاقه بود، به جز اینکه خود سارقان را برای جرمی مسئول نگه میداشت که مشخص نبود حتی چیزی از دفاتر برداشته شده باشد.
و دولت نیکسون - و وزارت دادگستری او و رهبر آن، دادستان کل جان میچل - هم سیاستمداران و هم افراد رسانهای را که ابراز نگرانی میکردند که واترگیت یک تهدید واقعی برای نظام قانون اساسی دولت ما است، مسخره کردند.
آنچه زمانی تغییر کرد که نوارها در نهایت منتشر شدند (مشابه انتشار 3 میلیون سند توسط وزارت دادگستری و شهادت طفرهآمیز باندی) این بود که آمریکاییها بالاخره متوجه شدند که رئیسجمهور، در واقع، "یک کلاهبردار" بود و نهادهای دولت فدرال - به ویژه وزارت دادگستری - برای او پنهانکاری میکردند.
ما اکنون لعنتی نزدیک به آن لحظه هستیم.
انتشار اخیر وزارت دادگستری شامل اشاره به گزارشی بود که یک دختر 13 تا 15 ساله به FBI گزارش داد که ترامپ او را کتک زد زمانی که او آلت تناسلی او را گاز گرفت در حالی که او را مجبور به انجام رابطه دهانی کرد.
این هفته، خبرنگار راجر سولنبرگر دریافت که او حداقل چهار بار توسط FBI مصاحبه شده بود و آن مصاحبههای عمیقتر (شماره پرونده 3501.045) به طور مرموزی به طور کامل از اسناد منتشر شده توسط پاتل و باندی مفقود شده بودند.
این داستان در سایت خبری محافظهکار دراج ریپورت و دیگران تیتر شد؛ این منعکس کننده دوره بلافاصله قبل از استعفای نیکسون است زمانی که سایتهای راستگرا و جمهوریخواهان منتخب از دفاع علنی از او دست کشیدند.
نیکسون زمانی سقوط کرد که آمریکای نهادی و حزب جمهوریخواه از دفاع از او دست کشیدند. فقط نفوذ یا پول سکوت که او به سارقان پرداخت کرد سد را نشکست؛ زمانی بود که اجماع نخبگان علیه او چرخید.
اواخر شب 7 اوت 1974، سه رهبر جمهوریخواه - بری گلدواتر، هیو اسکات و جان رودز - به کاخ سفید رفتند و به رئیسجمهور نیکسون گفتند که شواهد علیه او فراتر از تبلیغات، وفاداری و حتی دفاع حزبی جمع شده است. مرکز ثقل تغییر کرده بود و دو روز بعد او رفت.
من پیشنهاد نمیکنم ترامپ این هفته یا هفته آینده ریاستجمهوری خود را از دست میدهد؛ به هر حال، واترگیت بیش از دو سال طول کشید و نیکسون فاکس "نیوز" یا 1500 ایستگاه رادیویی راستگرا یا ولادیمیر پوتین و ایلان ماسک که رسانههای اجتماعی را از طرف او به حرکت درمیآورند نداشت. ترامپ دیوار آتش بسیار قدرتمندتری نسبت به آنچه نیکسون تا به حال رویای آن را داشت دارد. ممکن است او را برای ماهها یا حتی یک سال دیگر حفظ کند.
و، به عنوان رئیسجمهور، او ابزارهای زیادی در اختیار دارد تا موضوع را تغییر دهد، که این جایی است که این افشاگریها درباره ترامپ میتوانند "جهان را تغییر دهند" اگر او به اندازه کافی ناامید شود.
یک جنگ با ایران به نظر میرسد آخرین تاکتیک او باشد. در طول واترگیت، دستیاران نیکسون آنچه را که "افشاگری محدود اصلاحشده" نامیدند توسعه دادند، استراتژی نه رد کردن رسوایی بلکه خفه کردن آن در رسانهها با غرق کردن مردم با اعلامیهها، تهدیدها، رویدادها و بحرانهای رقیب.
با این وجود، در حالی که آمریکاییها سوء رفتار را تحمل میکنند، سوء استفاده از مقام برای فرار از پاسخگویی یک حیوان کاملاً متفاوت است. و اتهامات تجاوز به کودک موضوعی بسیار بزرگتر از نفوذ به DNC است؛ نیکسون حتی شرکت نکرد، او فقط دستورات داد و پنهانکاری را نظارت کرد. ترامپ، از سوی دیگر، به نظر میرسد دقیقاً در وسط عملیات اپستین است، شاید حتی شامل آژانس مدلینگ نوجوانان او و مسابقه میس تین ایالات متحده آمریکا.
این یک کلیشه است که "پنهانکاری بدتر از جرم است"، اما آنها همچنان این کار را انجام میدهند.
و اکنون فراتر از اپستین متاستاز میشود.
باندی و پاتل اصرار دارند که تحقیقات اپستین بسته شده است. کریستی نوئم و کش پاتل از دادن مدرک به پلیس مینهسوتا در قتلهای رنی گود و الکس پرتی خودداری میکنند. ICE بیش از 4400 دستور دادگاه را نادیده میگیرد و ورود اعضای کنگره یا مطبوعات به اردوگاههای کار اجباری وحشیانه خود را رد میکند. ترامپ به دنبال مأموران FBI است که تلاشهای پوتین برای رئیسجمهور کردن او در 2016 را کشف کردند. او و خانوادهاش در کمتر از یک سال 4 میلیارد دلار از ریاستجمهوری او بدست میآورند. ترامپ به پوتین چاپلوسی میکند.
سطح جنایت و فساد ترامپ از نیکسون به مراتب بیشتر است.
پنهانکاریها دلیلی بودند که دادستان کل نیکسون جان میچل به زندان رفت، همانطور که رئیس کارکنان او H.R. هالدمن، دستیار او برای امور داخلی جان ارلیچمن، مشاور ویژه او چارلز کولسون و مشاور کاخ سفید او جان دین (که از آن زمان مهمان مکرر برنامه رادیویی/تلویزیونی من بوده است).
این باید پم باندی و دیگران اطراف ترامپ را در شب بیدار کند. و باید به هر جمهوریخواه منتخب که با میاندورهایهای نوامبر روبرو است مکث ایجاد کند.
هر لحظه واترگیت تا ساعتی که اجتنابناپذیر میشود غیرممکن به نظر میرسد. و وقتی آن ساعت فرا میرسد، هرگز برای کسانی که تاریخ را با دقت میخوانند ناگهانی نیست؛ فقط برای افرادی که تا آخر اصرار داشتند که این هرگز نمیتواند اینجا اتفاق بیفتد.


